تــو و مــن (2)
تـــو از جنس برف و بهمنــی
و مــــن درگیــر زمستانــی سختـــــ
درگیــر تـــــو
تـــو از جنس برف و بهمنــی
و مــــن درگیــر زمستانــی سختـــــ
درگیــر تـــــو
آخر تمام شب گریه ها و دلواپسی هایم برای تــو، توموری شد برای مــن
خوش خیم؟ یا بد خیم؟ هنوز نمی دانم!
دوست داشتن ِ تــــو، تنهــا یک حماقت بود؛ حماقت!
بـوی پاییز گرفتـه ای
تابستانِ داغ ِ مــن
دلـم گرفتــه بــود
تــــو را قصــه کـــرد
سورپرایز می شوم همیشه، و این عادت زندگـی من است!
از آینده ام خیری ندیدم، به گذشته ام برگشتم!