به نوک قلـمم نمی آیــد؛ چیزهــایی کــه این روزهــا می فهمـم.
خوب، خوب، هــوا خوب است؛ اما این موضوع ابداً باعث خوشحالی ام نمی شود.
ایــن روزهــا مسافــری بی راهــه ام کـه هیچ کس پشت ســرم آب نریختــه است.
ایـن روزهــا ست، که تمام داشته هایـم را به صف میکنـم، تا نداشتـه هایم از رو برونـد.
خمودگـی و گس و ملس ایـن روز هـــا نیــز می گذرد می گذرد می گذرد...
سردم است؛ این روزهــا عجیب سـردم است.
نــه اینکــه نفهمــم، خودم را به نفهمــی می زنـــم ایــن روزهـــا!
ایــن روزهـــا ست، غلطیـدن در عمق تنهــایــی خویـش!
بسیــار می خوابیـم، ایـن روزهــا
امــا کفایت مان نمی کنــد!
روزهـــای خـوشبختــــی!
جــای شعــر ، وصیـتـــ نامـــه مینویســـم ایـن روزهـــا !